۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۶

وقتی درام جای علم می‌نشیند؛ نگاه یک رادیوانکولوژیست به سریال «بدنام»

وقتی درام جای علم می‌نشیند؛ نگاه یک رادیوانکولوژیست به سریال «بدنام»
نقد سریال «بدنام» از نگاه یک رادیوانکولوژیست؛ بررسی علمی نحوه نمایش گلیوبلاستوما، پیش‌آگهی بیماران و نقش واقعی رادیوتراپی در درمان تومور مغزی.
کد خبر: ۲۱۳۲۳
دکتر پوریا
نویسنده دکتر پوریا عادلی

نگاه به سریال زیبا و فاخر  «بدنام» از منظر رادیوانکولوژی، شاید بهتر باشد با یک «آفرین» آغاز شود. سازندگان این مجموعه در قالب یک درام اجتماعی پرکشش، تلاش کرده‌اند تصویری انسانی از مواجهه یک بیمار و خانواده‌اش با بیماری سخت تومور مغزی ارائه دهند و در این میان، جامعه پزشکی و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر پزشکان را با نگاهی محترمانه به تصویر بکشند. در روزگاری که روایت‌های رسانه‌ای از پزشکی گاه تصویری مخدوش و یک‌سویه ارائه می‌کنند، این نگاه ارزشمند و قابل احترام است.

اما پزشکی که سال‌ها در کنار بیماران مبتلا به تومورهای مغزی و خانواده‌هایشان بوده، نمی‌تواند تنها به قاب دراماتیک سریال نگاه کند. باید از پشت این قاب به واقعیت علمی نیز نگریست؛ چراکه هر جمله‌ای که از زبان یک پزشک در تلویزیون بیان می‌شود، ممکن است برای بیماری که در دنیای واقعی با همان بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کند، به‌عنوان یک «واقعیت پزشکی» پذیرفته شود.

یکی از مهم‌ترین نکات قابل تأمل در سریال، اعلام این موضوع است که بیمار تنها «یک ماه» فرصت زندگی دارد. در منطق درام، چنین جمله‌ای می‌تواند تعلیق و اضطراب ایجاد کند، اما در دنیای واقعی پزشکی، تعیین چنین عدد دقیقی معمولاً مبنای علمی ندارد.

اگر بیماری مورد نظر گلیوبلاستوما باشد؛ یعنی تهاجمی‌ترین و شایع‌ترین تومور بدخیم اولیه مغز در بزرگسالان، مطالعات معتبر نشان می‌دهند که میانه بقای بیماران تحت درمان استاندارد حدود ۱۴ تا ۱۶ ماه است. حتی در شرایطی که درمان صرفاً تسکینی باشد و جراحی و رادیوتراپی انجام نشود، میانه بقا حدود سه تا چهار ماه گزارش شده است. بنابراین، اعلام قطعی «یک ماه» را نمی‌توان یک پیش‌بینی معمول و علمی برای چنین بیماری دانست.

البته پزشکی با افراد و استثناها سروکار دارد و هیچ عددی نمی‌تواند سرنوشت یک بیمار را تعیین کند. نکته اصلی این است که پزشک بر اساس وضعیت عمومی و عملکردی بیمار، یافته‌های تصویربرداری، وسعت بیماری، پاسخ به درمان و ویژگی‌های مولکولی تومور درباره پیش‌آگهی صحبت می‌کند، نه اینکه برای بیمار یک «تاریخ انقضا» تعیین کند. پیش‌آگهی یعنی برآوردی مبتنی بر داده‌ها و احتمالات؛ نه اعلام قطعی زمان مرگ. این تفاوت، مرز میان پزشکی مبتنی بر شواهد و پیشگویی است.

اما شاید نقد مهم‌تر، تصویری باشد که گاه از رادیوتراپی ارائه می‌شود؛ گویی پرتودرمانی یا درمانی کم‌اثر است یا در نهایت چیزی جز عارضه و رنج برای بیمار به همراه ندارد. این تصویر با جایگاه واقعی پرتودرمانی در درمان گلیوبلاستوما همخوان نیست.

رادیوتراپی یکی از ارکان اصلی درمان استاندارد گلیوبلاستوماست. در پروتکل‌های استاندارد که جراحی، رادیوتراپی و تموزولوماید را در کنار یکدیگر قرار می‌دهند، میانه بقای کلی بیماران به حدود ۱۴.۶ ماه می‌رسد و در بیمارانی که تومورشان دارای متیلاسیون MGMT است، این عدد می‌تواند به حدود ۲۱.۷ ماه افزایش یابد. حتی در سالمندان که تحمل درمان در آنها کمتر است، مطالعات نشان داده‌اند که رادیوتراپی کوتاه‌مدت همراه با تموزولوماید می‌تواند نسبت به رادیوتراپی تنها، بقای بیماران را بهبود دهد.

بنابراین جایگاه پرتودرمانی را باید دقیق دید: رادیوتراپی نه «درمان معجزه‌آسا» برای گلیوبلاستوماست و نه درمانی که صرفاً بیمار را دچار عارضه می‌کند. نقش آن، بر اساس شواهد علمی، کمک به کنترل موضعی بیماری و افزایش بقا است. به زبان ساده، پرتودرمانی یکی از ابزارهایی است که می‌تواند برای بیمار زمان بیشتری بخرد.

البته هیچ متخصص رادیوانکولوژی منکر عوارض درمان نیست. هر درمان مؤثر پزشکی، در کنار فایده، هزینه‌ها و عوارض احتمالی خود را نیز دارد. اما نباید میان «امکان بروز عارضه» و «اجتناب‌ناپذیر بودن عارضه» تفاوتی قائل نشد. تصویری که پرتودرمانی را ذاتاً به‌عنوان عاملی آسیب‌زا و رنج‌آور معرفی کند، می‌تواند بیمار را نسبت به درمانی که در شرایط مناسب، نقش مهمی در کنترل بیماری و افزایش بقا دارد، دچار ترس و تردید کند.

پرتودرمانی امروز نیز با گذشته تفاوت زیادی دارد. تکنیک‌های مدرن پرتودرمانی امکان هدف‌گیری دقیق‌تر تومور و محافظت بهتر از بافت‌های سالم را فراهم کرده‌اند. هدف رادیوانکولوژیست این نیست که بیمار را با عارضه مواجه کند؛ هدف، رسیدن به بهترین تعادل ممکن میان کنترل بیماری و حفظ کیفیت زندگی است. این همان نقطه‌ای است که علم، تجربه و هنر پزشکی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

«بدنام» حق دارد درام باشد؛ حق دارد از بیماری، ترس، امید و مرگ برای ساختن داستانی اثرگذار استفاده کند. اما وقتی یک اثر نمایشی وارد حوزه‌ای می‌شود که هزاران بیمار و خانواده ایرانی با آن مواجه‌اند، مسئولیتی اخلاقی نیز پیدا می‌کند: درام نباید اصول اولیه علم را قربانی کند.

پیش‌بینی قطعی یک‌ماهه برای گلیوبلاستوما، کمرنگ کردن نقش رادیوتراپی و تصویر کردن آن به‌عنوان منبع اصلی رنج بیمار، با واقعیت علمی فاصله دارد. این نکات شاید در یک فیلمنامه صرفاً ابزارهایی برای پیشبرد داستان باشند، اما در ذهن بیماری که فردای روز پخش سریال با تشخیص مشابه وارد مطب پزشک می‌شود، می‌توانند به ترس، ناامیدی یا حتی تصمیمی اشتباه درباره درمان تبدیل شوند.

از تهیه کنندگان مجموعه های فاخری همچون سریال بدنام‌ برای نگاه محترمانه و انسانی‌شان به جامعه پزشکی سپاسگزارم؛ اما یک پیشنهاد دارم: پیش از آنکه دیالوگی درباره پیش‌آگهی، درمان یا عوارض از زبان یک پزشک در سریال بیان شود، با یک متخصص مشورت کنید.

نه برای اینکه درام کمرنگ شود؛ برای اینکه درام، دروغ نگوید.

پزشکی قرار نیست آینده را با قطعیت پیش‌بینی کند. قرار است بر شواهد تکیه کند، احتمال‌ها را توضیح دهد، امیدی واقع‌بینانه بسازد و در کنار بیمار بایستد. شاید همین تفاوت میان «پیش‌آگهی» و «پیشگویی» مهم‌ترین نکته‌ای باشد که در روایت‌های پزشکی باید جدی گرفته شود.

دکتر پوریا عادلی
متخصص رادیوانکولوژی

ارسال نظرات
captcha
پربازدید های روز
آخرین اخبار
انتخاب سردبیر
آیا پزشکی بدترین شغل دنیاست؟
آیا پزشکی بدترین شغل دنیاست؟
آیا پزشکی بدترین شغل دنیاست؟ دکتر پوریا عادلی در یادداشتی به دشواری‌های حرفه پزشکی، رابطه پزشک و بیمار، اعتماد، مسئولیت حرفه‌ای و معنای طبابت می‌پردازد.
آیا در سرطان پستان Luminal A می‌توان رادیوتراپی را حذف کرد؟ نگاهی به نتایج مطالعه LUMINA
آیا در سرطان پستان Luminal A می‌توان رادیوتراپی را حذف کرد؟ نگاهی به نتایج مطالعه LUMINA
مطالعه LUMINA بررسی کرد آیا در زنان منتخب مبتلا به سرطان پستان Luminal A با خطر بسیار پایین عود، می‌توان پس از جراحی حفظ پستان رادیوتراپی را حذف کرد؛ نتایجی امیدوارکننده اما نیازمند پیگیری طولانی‌مدت.